چطور بدون سرمایه، کاری را شروع کنیم؟ (+ تجربه افزایی)

12

 چطور می توانیم کارمان را، سرمایه مان بکنیم؟ 
در یکی از مقالات پیش از این، در سری مقالات نود و پنج مقاله نوشت کوتاه برای سال نود و پنج، اشارتی کوتاه به این قاعده داشتم. حالا این جا می خواهم به توسعه این فرمول و مفهوم بپردازم… فقط

قرار است این بحث و این تجربه ها را به کمک شما کاملتر کنیم
منتظر تجربه های ناب شما و تکمیل این بحث هستیم
در «دورهمی های تجربه افزایی» سایت کارآفرینان جوان
تجربه شما، می تواند راه جدیدی برای همه ما باشد
 

خیلی از شماها می خواهید کاری را شروع کنید، پروژه ای را کلید بزنید، کارآفرینی پیشه کنید و …، ولی حس می کنید که نیاز به سرمایه دارید و بدون سرمایه، نمی شود کاری از پیش برد؛ به قول معروف، بی مایه فطیر است.

البته شما درست فکر می کنید. اما چند نفر از بزرگان حوزه کارآفرینی و رشد شخصی و تجارت، نظرات تکمیل کننده دیگری هم دارند.

جیم ران، استاد آنتونی رابینز بود. رابینز جوان شوق زیادی برای کار با استاد شناخته شده رشد فردی آن زمان داشت. اما مشکلش این بود که آهی در بساط نداشت. توصیه جیم ران، حسابی او را تکان داد:

«برو شرکت ثبت کن و کارت را، سرمایه ات کن.»

نتیجه این شد که رابینز جوان، شرکتی ثبت کرد و به جای هفته ای یک بار، روزی سه بار برای جمع های مختلف، سخنرانی تشویقی و تبلیغی می کرد تا توانست در کمتر از یک ماه، پانصد تا بلیت شرکت در سمینار جیم ران را بفروشد.

وقتی که می گوییم «کارت را سرمایه ات کن»، یعنی که با مهارت خودت و توسعه آن، جوری کار کنی که جای سرمایه را گرفته و حتی آن را تأمین کند.

 

برایان تریسی، استاد شناخته شده رشد فردی، معتقد است که «برای سرمایه گذاری و راه اندازی کار جدید، نباید از سرمایه قبلی تان مایه بگذارید.» پس چه باید کرد؟
کار را از مقیاس کوچک شروع کرده و سپس از سودی که این مقیاس کوچک به دست می آورد، شروع کنید به گسترش کار. این جوری بار روانی کمتری بر دوش شما می افتد و راحت تر کار می کنید. ایده جالبی است، نه؟

وارن بافت، چهره پرآوازه و شناخته شده دنیای تجارت نیز، دو توصیه جالب درباره سرمایه دارد:

  1. هیچ گاه اجازه ندهید سرمایه تان کم شود
  2. اصل اول را هیچ وقت فراموش نکنید.

حالا چطور باید اجازه ندهیم که سرمایه مان کم نشود؟ این دیگر نیاز به کمی تفکر دارد؛ همان چیزی که وارن بافت، وقتش را خالی می کند تا بتواند به آن بپردازد. دو حکایت و توصیه قبلی نیز، در همین راستا قابل تفسیر است؛ راه هایی  برای عدم کاهش سرمایه و حتی افزایش آن؛ که البته اصل با عدم کاهش سرمایه اصلی شماست.

همه این جمله های گفته شده را، می خواهیم در همین توصیه «کارت را سرمایه ات کن» قرار بدهیم. به این وسیله، شما بارِ روانیِ کمتری را متحمل شده و ایده های جالب تری برای کسب سرمایه اولیه و حفظ آن و مراقبت از عدم کاهش آن را کشف خواهید کرد.

خوبی این کشف، در ان است که دیگری کسی نمی تواند بهانه و گلایه ای بیاورد که ایده های خوبی دارم، ولی سرمایه خوبی ندارم… نتیجه نهایی این دورهمی تجربه محور، در ان می تواند باشد که :

 

پاول هاف کلیتور

 

به همه ما ثابت کند که حتی در زندگی های شخصی ما و در انبان و انبار تجربه های انباشت شده ما، نمونه هایی از این توصیه درخشان وجود دارد؛ توصیه ای که شاید فراموش شده باشد.

در اینجا و برای توسعه این مفهوم و فرمول، تجربه شخصی که موید این امر هست را برایتان نقل می کنم.

 

تجربه اولِ منِ نویسنده
سایتی را ایجاد کرده بودم. قاعدتاً باید هزینه هاست و دامین می دادم. هزینه زیادی نبود. هزینه طراحی هم باید کنار می گذاشتم؛ اما به خاطر داشتم که نباید از سرمایه اولیه ام کم می کردم. در ضمن، من هنوز تجربه چندانی برای سر و کله زدن با طراحان سایت و برنامه نویسان نداشتم.

به سفارش یکی از بزرگان این حوزه در مقاله ای که در این باره نوشته بود، از قالب های رایگان و سیستم مدیریت محتوای رایج و رایگان وردپرس استفاده کردم. به جای صبر چند ماهه، سایت را با کمتر از نود هزار تومان بالا آوردم. البته قیافه و کلاس کاری آن، در مقایسه با دیگر سایت های باسابقه تر، جای اما و اگر زیادی داشت؛ اما مسأله اصلی در این بود که کار سریع راه بیفتد و به مرحله ای برسد که خود سایت، قابلیت و سرمایه تغییر گرافیکی و برنامه نویسی را در خودش ایجاد کند؛ ضمن این که ارتقای رنکینگ سایت در این دو، سه ماهی هم که جسته و گریخته کار را پیش گرفتم، در نوع خودش جالب بود؛ کاری که قبلاً با همکاری یک شرکت تبلیغاتی و کلی تبلیغات مختلف و طراح و برنامه نویس مستقل و هزینه های این چنینی، به چنین نتیجه ای هم نرسیده بود، در کمتر از سه ماه و بدون هیچ کاهش سرمایه اولیه ای، به همان نتیجه رسیده بود.  

تجربه های بعدی و در بخش کامنت ها (دیدگاه ها) با شما خوانندگان و اعضای عزیز سایت خواهد بود.

به این ترتیب، این بحث با تجربه های خود شما کاملتر خواهد شد. در واقع ما مطرح کننده آن هستیم؛ نه کامل کننده و توسعه دهنده آن.توسعه و تکمیل این  توصیه در بخش اول «دورهمی تجربه افزایی» با شما خواهد بود.

معطل چه هستید؟ تجربه هایتان زندانی باورهای منفی تان نکنید؛ شک نکنید که برای همه ما ارزشمند خواهند بود.

 

مقالات قبلی که منتشر شدند : مقالات بیشتر از این نویسنده

12 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :

  1. aria yousefi می گوید

    سلام خسته نباشید.من قراره طی یکی دو ماه آینده کار آفرینی خودم رو شروع کنم و برم سمت هدفهام .و میخواستم از سرمایه اولیه خودم استفاده کنم! اما وقتی که این مطلب رو خوندم دو دل شدم.البته من نمیدونم اگه که از سرمایه اولیه خودم برای افتتاح کارم استفاده نکنم.پس اون پول چه به درد میخوره؟

  2. حامد می گوید

    سلام ممنون از سایت خوبتون و مطالب عالی که در اختیار ما می گذارید، حس امیدواری که الان دارم رو 10 سال پیش تجربه کرده بودم که شما دوباره اونو روشن کردید به زودی تجربیاتم رو براتون به اشتراک می گذارم.

  3. Habashizadeh90 می گوید

    من هم بعد از خوندن پیشرفتهایی که خوانندگان سایت داشتن میخواستم در مورد شرایط کاریه خودم بگم.از دوران کودکی دوست داشتم خلبان بشم و پدرم هم اینو تو کله من کرده بود که وقتی بزرگ شدی میفرستمت بری هلند خلبانی تو بگیری و برگردی و همینم برای من قطعیت پیدا کرده بود.حتی یکبار خواب میدیدم که رسیدم توی متروی امستردام دارم میرم فرودگاه….!!!برای خلبانی میگفتن که باید ریاضیت خیلی خوب باشه ولی من تا اون موقع که اول دبیرستان بودم نمرم از ۱۳ بیشتر نمیشد .ولی اونقدر دوست داشتم که سال دوم رفتم رشته ریاضی رو انتخاب کردم و گفتم که میتونم ا.در نهایت روز انتخاب رشته یادم میاد که مدیر مدرسمون شاخ در اورده بود که بین بچه های درس خون کلاس منم میخوام برم رشته ریاضی.اون سالو خوندم و رساضیم هم کمی بهتر شد و با هر درد سری که بود دیپلم گرفتم.حتی مجبور شدم حسابان و هندسرو تک ماده کنم ولی دیپلم ریاضی گرفته بودم که به خودم نشون دادم که اگ بخوام میشه کاری که میخوای انجام بدیاون قضیه هلند رفتن هم به دلیل تصادف پدرم و ابراز ناراحتی ایشان از نبود من در دوران پیری منتفی گردید..در همون دوران رفتم مدرسه پرواز و یک پا مدرسه میرفتم ویک پا مدرسه پرواز تا شب که ساعت ۱۰ که میرسیدم خونه تازه باید درسای خلبانی رو میخوندم که واقعیت یک وقتا مخم قفل میکرد از بس کج و ماوج بود هم درسای دبیرستانم رو از رو گام به گام کپی میکردم که فردا استاد با گچ نزنه تو چشموون.!!!به خاطر ما نشونه گیریشم خوب شده بود استاد.!!که در ان دوران استراحت روی کتابهای هواپیما تا صبح به یک عادت نطلبیده تبدیل شده بود.بعد نوبت سربازی بود که هرگاری کردم معاف شم نشدم چون پدرم ۷۵ سالش بود و چشمش هم عمل کرده بود و چند سال قبل دو سه روز بعد از عروسی خواهرم ماشین بهش زده بود و خیلی نیهز به مراقبت داشت و منم تنها پسر بودم که توی خونه بودم و تنها داداشم هم ازدواج کرده بود و خیلی پیش ما نمیومد.
    در نتیجه رفتم خدمت و در زمان های مرخصی و زمانهایی که خودمونو میزدیم به موش نردگی که مثلا مادر بزرگم فوت کرده و اینا…میوندم تهران و میرفتم قزوین که بتونم ساعتهای پروازیم رو که باید اموزش میدیدم انجام بدم.خیلی حرف زدم لطف خدا الان خلبان هواپیمای مسافری ام اما این کار به دلیل مسیولیت های بالایی که داره احساس میکنم خیلی برای من نیست و در حالی که به تین هدف که در زندگیم مهمترین بود برای من رسیدم میخوام حرفه کار افرینی رو شروع کنم چون میدونم برای من هست این کار.

    1. مهدی می گوید

      اخرش که گفتی خلبان هواپیمای مسافربری ام ,ناخود اگاه به لبخندی رو لبام نشست,احسنت به اراده ات

  4. tayyeb می گوید

    سلام . مرسی از سایت خوبتون که خیلی جاها به کمکون رسیده و اجازه نداده که نا امید بشیم .
    من الان سر یه کار کارمندیم . یکسال برای یه شرکت کار ظراحی موشن گرافیک و طراحی انجام میدم . البته بعد از اینکه تصمیم گرفتم ازونجا برم ، تعریف از خود نباشه رئیس این موسسه تلاششو کرد که من ازینجا نرم . تا حدی که پیشنهاد داد صبح تا ظهر کارای شرکت اونارو انجام بدم ظهر خروج بزنم ، ولی بمونم شرکت و دفتر از ظهر تا هر موقع که خودم خواستم دست من باشه و کارای خودمو و سفارشای خودمو انجام بدم . درسته که هنوز اونجا موندم ولی یه استراتژی برد برد بود . الان من یه دفتر با تمام امکانات و حتی آبدارچی دارم . یه میز که میتونم جلسه کارای سفارشای شخصیمو توش انجام بدم و یه کارت ویزیت که آدرس یه دفتر رسمی با شماره تلفن ثابت روش نوشته . شاید واسه خیلیها بدیهی و حتی خنده دار باشه ولی خودتون میدونین یه دفتر داشتن این روزا کلی هزینه داره . اونروز که این دفترو در اختیار من گذاشتن ایمانم به اینکه همچی در گرو ذهنه و خودمون میتونیم همچیو درست کنیم بیشتر شد . خدارو شاکرم . هرچند خسته ام ولی تا لحظه مرگ ادامه میدم .
    دست از طلب ندارم تا کام من برآید
    یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

    حافظ

  5. ramin13 می گوید

    سلام به تمامی دوستان و هموطنان عزیزم و نویسندگان و مسئولین گروه کارآفرینان جوان
    من 26 سال سن، و مدرک کارشناسی عمران دارم، بعد از فارغ التحصیلی این رشته رو مناسب خودم ندیدم و علاقه من طراحی و مشاوره تبلیغاتیه، به همین دلیل و تجربه کاری کمی که در دوران تحصیل در این زمینه داشتم وارد بازار چاپ و تبلیغات شدم، در حال حاضر فعالیت من به در زمینه طراحی و چاپ و مشاوره تبلیغاتیه، روزی که از محل کارم جدا شدم و قصد داشتم کار خودم رو شروع کنم فکر میکنم حدود 5 هزار تومان پول داشتم و چندصدهزار تومان بدهی و حتی یک کامپیوتر هم نداشتم که بتونم با اون کار کنم.
    نمیدونستم چی کار کنم و بعد از یک مدت قصد داشتم کلا بی خیال بشم، اما تصمیم گرفتم بازم ادامه بدم و یه راهی پیدا کنم.
    از یکی از آشناها که وضع خوبی داشت لپتاپش رو قرض گرفتم، بعد از چند روز ازش خواستم که لپتاپ رو به من بده و من پول لپ تاپ رو به صورت قسطی بهش بدم، اون هم قبول کرد.
    بعد از اون به جاهای مختلف رفتم و شروع کردم به بازاریابی، طبیعتا اکثر افراد به یک پسر جوون، بدون پشتوانه، شرکت ثبت شده و جای ثابت، هیچ کاری نمیدادن، اما من ادامه دادم و بعضیا به من اطمینان کردن ( مخصوصا دوستان و آشنایان ) و کارشون رو به من سپردن، سعی کردم کار خیلی خوبی ارائه کنم تا منو به بقیه هم معرفی کنن، بعضا پروژه های خاص و خوب هم گرفتم. بعد از مدتی پول لپ تاپ رو دادم و الان دیگه برای خودم در آمد زایی میکنم وقلق کار دستم اومده و به صورت آهسته و پیوسته جلو میرم. در کار، نحوه ارائه، اجرا و …. هم خیلی پیشرفت داشتم. قصد دارم یک شرکت تبلیغاتی تاسیس کنم. ( البته چندتایی از اقوامم هم در این شغل هستن و اونا هم به من کمک زیادی کردن و من همیشه ازشون ممنونم).
    اما باز هم از صفر شروع کردن، ادامه دادن و قدم قدم و ذره ذره جلو رفتن واقعا سختی های زیادی داره، جواب رد شنیدن، مسخره شدن، سرزنش و انتقاد دیگران و(فشارشون برای اینکه برم سراغ یک کار و حقوق ثابت)، بی پولی و از همه بدتر ناامیدی از ادامه مسیر. من هنوز هم بعضی اوقات پشیمون میشم و میخوام دوباره برم سراغ کارمندی اما به رویاهام فکر مبکنم، فکر میکنم و فکر میکنم و میدونم که تازه اول راهم
    همه آدما رویا دارن، اما همه آدما جرات ندارن که برن دنبالش، در بدترین حالت اگر واقعا تلاش کنید و موفق هم نشید حداقل بعدها پشیمون نیستید و میدونید تلاشتون رو کردید.
    ما میتونیم با تلاش بیشتر نبود سرمایه و عقب موندگیمون از دیگران رو جبران کنیم.
    البته من کمی تنبل، ولخرج و در برنامه ریزی مالی و اقتصادی کمی ضعیف هستم اما در تلاشم که این نقاط ضعفم رو رفع کنم و انگیزه و پشتکار خودم رو بالا ببرم و سعی میکنم روز به روز بهتر بشم.
    هر بار که مطالب سایت یا کانال و … رو میخونم روحیه پیدا میکنم که بیشتر تلاش کنم اما خب ترک عادت های قدیمی هم سخته، امیدوارم همه بتونن هدف هاشون رو تیک بزنن و در رسیدن به آرزوهاشون موفق باشن.
    برای تک تکتون از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم.
    ممنون از سایت کارآفرینان جوان و مقالات تاثیرگزارشون که باعث افزایش انگیزه و تلاش من میشه،

  6. pakrad 1354 می گوید

    سلام خسته نباشید
    مدتی است تعدادی متن با اسم Alireza-7am در کانال شما پست مکذاره که اصلا ربطی به مفاهیم کانال شما نداره، میخواستم بپرسم این موضوع با هماهنگی شما انجام میشه یا کانال شما هک شده؟
    ممنون از شما

    1. مدیریت وبسایت کارآفرینان جوان می گوید

      سلام، خیر ایشون از همکاران ما هستند که مورد تایید ماست و تمام پست ها پس از بررسی ارسال میشوند؛ اگر پست خاصی منظورتان است میتوانید از قسمت ‘تماس با ما’ اعلام کنید. با تشکر

      1. alimomeni95 می گوید

        سلام به نویسنده یاهمون مدیریت وبسایت کارآفرینان جوان مقاله وتجربه شماواقعاخوب بودخیلی دوست دارم درباره ی شمابدونم ؟یه بیوگرافی یامعرفی ازخودتون بدنیستااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااکه بگین-ممنون

  7. eesam1357 می گوید

    من هم چند تجربه به اين بحث اضافه مي كنم
    ***
    روزگاری وبلاگی تأسیس کرده بودم با موضوع موفقیت. دوست داشتم بیشتر دیده شود. باید جایی آن را تبلیغ می کردم. به یکی از سایت هایی که دوستش داشتم رفتم. دیدم هزینه تبلیغات دریافت می کند. قرارم این بود که از سرمایه اصلی ام صرف این کار نکنم. من چه مهارتی داشتم؟ مهارت نوشتن. پس باید کارم را سرمایه ام می کردم. پس پیغام گذاشتم که به عنوان نویسنده مهمان، می توانم مقاله برایتان بنویسم، به شرط این که لینک وبلاگ و نام من، باید در انتهای مطلب بیاید. طرف هم قبول کرد. به این ترتیب، هزینه تبلیغات پرداخت نشد، وبلاگ من تبلیغ شد، برند من نیز مطرح تر شد و … . بدون یک ریال جابه جایی مالی در این میانه. البته شاید من این مقاله را برای جایی دیگر می نوشتم، حق الزحمه ای دریافت می کردم؛ اما مسأله اینجاست که از سرمایه اصلی و اولیه من چیزی کم نشد.
    ***
    منزلی تهیه کرده ایم که البته مناسب است؛ فقط این که آسانسور و پارکینگ ندارد. بعد از سه سال، این کمبودها حالا دارد اذیت مان می کند. پس انداز اولیه ای داشتیم که البته برای تبدیل به احسن این منزل کافی نیست. باید مبلغ بیشتری کنار بگذاریم. خط قرمز من هم این است که از سرمایه اولیه به هیچ وجه نباید کم شود. نتیجه این شد که، این مبلغ را در یکی از بانک ها گذاشتیم، وامی سی میلیونی گرفتیم، این وام را هم در سپرده ای گذاشتیم که سود به آن تعق بگیرد؛ در نتیجه با کمترین زیان ممکن اقساط این وام در حال پرداخت است؛ تا ان شاء الله واحد مناسبی برای خرید پیدا کنیم. آن کمترین زیان ممکن هم، نه از سرمایه اولیه کم می شود و نه از جای دیگر، از اضافه کاری هایی که انجام می دهم، تأمین می شود. به این ترتیب، نه تنها سرمایه اولیه کم نشده، که حتی همین حالا اضافه شده و کفایت می کند برای خرید یک واحد مناسبتر در همان محله؛ و البته یک واحد بهتر در محله هایی بالاتر طی چند ماه بعدی.

  8. forughamb می گوید

    عجب مقاله ای بود
    خیلی وقت بود منتظر یه همچین مقاله ای بودم واقعا دمتون گرم
    من دقیقا تجربه مشابه ای دارم
    ۱۰ سال پیش توی یک شرکت کار میکردم که حقوقم کم بود میخواستم کار خودم رو داشته باشم تا سریع پیشرفت کنم و این داستان ها که هیچ پولی تو بساط نداشتم برای همین ایده ای به سرم زد که توی ایده ای که دارم با مدیرم شریک بشم. وقتی پیشنهاد رو بهش دادم با کمال میل قبول کرد چون خیلی وقت بود کارمندش بودم بهم اعتماد هم داشت سریع اقدام کرد و کاری رو که میخواستم بدون هیچ سرمایه ای (سرمایه خودم) شروع کردم و امروز شریکم رئیس قبلیمه که خیلی خوب هم کارمون گرفته

  9. Rez می گوید

    اول از نوشته پربارتون تشکر میکنم واقعا این سیستم به اشتراک گذاشتن تجربه ها میتونه کمک زیادی به افزایش دانش ما بکنه
    من سالها پیش میخواستم کارافرینی کنم و هیچ ایده ای نداشتم نمیدونستم چیکار کنم از کجا شروع کنم رفتم بازار گل استخدام شدم چون دوست داشتم تو کار گل و گیاه باشم و به بعد از دو ماه دیدم نوع خاصی از کود در بازار نیست تصمیم گرفتم خودم ایجاد کنم پس رفتم از یک تولید کننده کود خواستم اون نوع خاص کود رو به اسم من تولید کنه و من اونها رو بفروشم و این کار رو کردم یعنی بدون سرمایه ! یک نفر دیگر تولید میکنه و من اون ها رو هم توی مغازه خودم می فروشم و هم جاهای دیگه
    دوستان باور کنید کارافرینی سرمایه و پول نمیخواد فکرتون رو محدود نکنید

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**