درس هایی برای رهبران از بزرگترین استراتژیست تاریخ : ناپلئون بناپارت

0

کلمه ی “غیر ممکن” را میتوانید فقط در لغت نامه ی افراد عام پیدا کنید __ناپلئون بناپارت

بدون هیچگونه شک و تردید ناپلئون بناپارت از بزرگترین رهبران و استراتژیست های تاریخ است.
البته یادمان نرود که ناپلئون هم مانند ما انسان بود و هر انسانی نمیتواند کامل باشد. او هم خطاهایی در زندگی و سبک رهبری اش داشت که دقیقا به علت همان نقاط ضعف اش امپراطوری اش به سمت شکست پیشرفت.

اگر قبول کنیم که «تاریخ تکرار حوادث است» میتوانیم نکاتی از بزرگترین استراتژیست تاریخ یعنی ناپلئون بناپارت در مورد رهبری کسب و کار و زندگی بیاموزیم.

حتما نیاز نیست وارد میدان جنگ شده باشیم تا بخواهیم یک رهبر باشیم، در زندگی عادی نیز ما هر روز نقش رهبری را داریم که نزدیکانش پیرو او هستند اما غیر مستقیم (این یعنی افرادی مانند رئیس شما, والدین شما, مربی شما و … نیز رهبر شما هستند اما غیر مستقیم)

یکی از دلایل موفقیت و پیروزی های پی در پی آدولف هیتلر نیز فراگیری تاریخ به نحو احسنت بود.
زیرا او نیز به این موضوع پی برده بود که “تاریخ تکرار حوادث است.” و شما نیز باید تاریخ بخوانید. البته نیاز نیست تاریخ تمدن ویل دورانت را بخواهید از ابتدا تا انتها بخوانید ! (هرچند خواندن آن هیچ ضرری ندارد) اما بسیار مفید است زندگی رهبران بزرگ تاریخ را بخوانید و با رهبران و تجار بزرگ امروزمان مقایسه کنید تا شباهت بسیار مشهود را در “تکرار” تاریخ ببینید.

 

ناپلئون بناپارت
ناپلئون بناپارت

 

و اما ناپلئون بناپارت… این مقاله قصد دارد 5 مورد از اشتباهات رهبر بزرگ تاریخ را که باعث شکست او شد را بررسی کند و درسی از آن نتیجه بگیرد که بتوانید به عنوان یک رهبر در زندگی و کسب و کارتان از آن استفاده کنید.

شما در این مقاله میخوانید :

  • چطور همیشه از رقیب هایتان چندین قدم جلوتر باشید؟
  • چطور کاری کنید کارمندانتان به شما ایده دهند و باعث موفقیت کسب و کارتان شوند؟
  • چطور در راه موفقیت بهترین ذهنیت را داشته باشیم تا نیاز به عجله نداشته باشیم؟
  • چرا نباید هرگز خشم مان را به دیگران نشان دهیم؟
  • و …

 

درس های رهبری از بزرگترین استراتژیست تاریخ
ناپلئون بناپارت

 

درس شماره یک | هرگز از نوآوری دست نکشید.
ناپلئون یکی از نوآوری-دوستانه ترین افراد تاریخ است. طوری که همیشه جدیدترین تکنیک ها و استراتژی های نظامی را در میدان نبرد استفاده میکرد. او اولین بار از استراتژی حمله ی سریع استفاده کرد، درست زمانی که دیگر ژنرال های اروپا بسیار کند و با طرزفکر قدیمی و بدون برنامه قبلی به میدان جنگ میرفتند.

ناپلئون از تبلیغات بسیار قدرتمندی (پروپاگاندا) استفاده میکرد و قبل از نبرد ترسی مهیب در دل حریفانش ایجاد میکرد. او از شلیک توپ های جنگی قبل از شروع نبرد استفاده میکرد تا صداهای مهیب ایجاد کند و سربازان حریف را بترساند.

اما متاسفانه ناپلئون هیج علاقه ای به نوآوری در بخش حمل و نقل ریلی، ماشین بخار، بالون های جاسوسی،ناو های جنگی و توپ های نظامی خاکی جدید نداشت… او فکر میکرد نوآوری هایی که تا آن زمان موفق با خلق آنها بوده برای دوران جوانی اش کافی اند و فعلا نیازی به بهتر کردن آنها نیست.

برخلاف لئوناردو داوینچی، نابغه ریاضی، هنر، بیولوژی و البته…جنگ(!) که قبلا اینــــجا خواندید.

درسی برای شما : شاید یک حقه قدیمی, نوآوری در گذشته و یا خلق محصولی موفق باعث شود بارها و بارها پیروز شوید. اما هیچوقت معلوم نمیکند رقیب امروز شما از چه فناوری استفاده میکند و چه چیز جدیدی نوآوری کرده است. پس همیشه نسبت به نوآوری پیشقدم باشید حتی اگر ده ها قدم از رقیبتان جلوتر هستید.

 

درس شماره دو | محول کردن کارها را یادبگیرید

“اگر میخواهید کاری که انجام میدهید به بهترین شکل ممکن تمام شود، خودتان انجامش دهید.” __ناپلئون بناپارت

زیردستان ناپلئون و ژنرال های ارشد سپاهش (که اکثرا ریاضیدان بودند) میتوانستند معجزه کنند ! اما اگر فرصت اینکار را داشتند… ناپلئون شرایط خفقان و بسته ای برای زیردستانش ایجاد کرده بود تا کمترین احتمال کودتا وجود نداشته باشد.

و همین امر باعث شد که تصمیم گیری ژنرال های سپاهش تماما نامتمرکز و تاثیرگرفته از افکار خودش باشد.

درسی برای رهبران: اگر کارآفرین هستید و کارمندانی زیردستتان دارید و یا مدیر سازمانی هستید نباید کارمندانی را که دارید باعث شوید دیگر فکر نکنند و فقط دستورات را اجرا کنند. گاهی حتی یک فکر نامربوط میتواند جرقه ای در ذهن شما ایجاد کند که منتظرش بودید.

 

درس شماره سه | کمی صبر داشته باشید
جنگ های زیادی ناپلئون قادر به پیروزی بود… اگر فقط کمی بیشتر صبر و تحمل داشت.
شاید قدرت بیشتری در سایه صبر بدست می اورد اگر حمله های ناگهانی به اسپانیا و روسیه را نکرده بود.

او اشتیاق فراوانی داشت تا هر جنگی را که شروع کرده تمام کند و هر جنگی را که از طرف دشمن احتمال ایجاد آن وجود دارد را ایجاد کند. به همین خاطر بود که ذهنش تماما درگیر نبردهایی بود که میتوانست شروع نکند یا حداقل شروع آن را به بعد موکول کند.

درسی برای رهبران: به نظر میآید تمرکز تمام انرژیتان بر روی پیشرفت به سمت اهدافتان تصمیمی درست باشد، مخصوصا اگر قبلا نیز باعث بدست آوردن موفقیت شده. اما یادتان نرود که هیچ موفقیتی یک شبه بدست نیامده.
پس اگر هنوز بدستش نیاوردید اما تمام تلاشتان را کردید به معنی آن نیست که سخت تر کار کنید؛ شاید برای تحقق آن کمی صبر لازم است.

 

سان تزو
سان تزو

 

درس شماره چهار | تمرین ها را جدی بگیرید
ناپلئون یک ارتش فوق قدرتمند 50000 نفری تشکیل داد که شامل افراد نخبه، با مهارت و زبده ی میدان جنگ بودند. در زمان جنگ آنها وارد میدان نبرد نمیشندند مگر آنکه به آنها نیاز باشد (ارتش در حال شکست خوردن باشد) و این تکنیک برای ایجاد یک حس داشتن پشتیبانی برای سربازان میدان نبرد خوب بود.

به هرحال ناپلئون به ندرت و به اندازه شمارش انگشتان دست این نیروی ویژه اش را به میدان نبرد فرستاد زیرا همیشه از تکنیک های پیروزی سریع و با مهارت در نبردهایش استفاده میکرد و به ندرت نبرد بلند مدتی داشت.

اما درست زمانی که واقعا به این ارتش فوق حرفه ای نیاز داشت، نتوانستند به او و پیروزی اش کمکی کنند.
در نبر واترلو زمانی که این ارتش زبده ناپلئون وارد میدان نبرد شد به علت نداشتن تمرین و دور بودن از محیط جنگ بسیار کند, ضعیف و بی اشتیاق برای برد بودند.

درسی برای رهبران: هرگز کارمندان زبده و کهنه کارتان را در زمان بحران دور از مسئله اصلی نگه ندارید. زیرا فرد چه کارمند چه کارآفرین نیاز به چالش برای رشد و پیشرفت دارد (بیشتر بخوانید)

 

درس شماره پنج | هرگز کنترل خودتان را از دست ندین.
ناپلئون اصلا اعصاب نداشت(!) بعضا به علت موارد ریز و بی اهمیت چنان آشفته میشده که مشاوران او احساس خطر میکردند و بعضا با استفاده از همین شیوه و طرز برخورد همراه با خشم و عصبانیت از زیردستانش خواسته نقشه ای که در ذهنش داشته را اجرا کنند که فقط برای پیروزی اش میتوانستند “امید” داشته باشند…

ناپلئون از عصبانیت و نفوذ خود استفاده میکرده تا ترس و احترامی در فرمانده های زیردستش ایجاد کند تا امتیازاتی بدست آورد. ممکن است این شیوه در بین ارتش و کشور خودش نتیجه ای برایش حاصل شده باشد اما در ارتباطات دیپلماتیک هیچ ارزشی نداشتند.

درسی برای رهبران: خشم تان را کنترل کنید.
اگر بخواهید با قدرت خشم و ایجاد ترس در دل کارمندانتان پیشرفت کنید به زودی شاهد سقوطی بزرگ خواهید شد. زیرا خشم نشانه از نداشتن اطمینان فرد به خودش است زیرا در اعماق وجودش ترسی از درست نبودنش دارد.

در مورد خشم، به شدت توصیه میکنیم این نوشته را بخوانید.

 

در همین زمینه، نوشته های زیر را احتمالا دوست خواهید داشت بخوانید :

مقالات قبلی که منتشر شدند : مقالات بیشتر از این نویسنده

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**