آنچه پس از 18 سال جستجوی موفقیت یافتم (قسمت دوم – یادگیری)

13

چرا برای موفقیت شکست خوردم؟ یادگیری ام که تمام شد، موفقیت هایم نیز تمام شد

حالا که پس از سال ها، به عقب بر می گردم و مسیر آمده را خوب برانداز می کنم، می توانم به راحتی علل شکست ها یا عدم داشتن دستاوردهای قابل توجه را آنالیز کنم؛ به روشنی هر چه تمام تر…

  • چرا این مقاله های دنباله دار را باید بخوانید؟

همه ما رهروان راه موفقیت هستیم. در این باره، دوست داریم هر تجربه و فرمولی را کشف و استفاده کنیم. اما مشکلی که در این میانه وجود دارد، این است که غالب فرمول ها، خارج از فضا و موقعیت کشورمان ارائه شده اند. چرا نباید تجربه هایی که یک ایرانی، در همین سال ها و در کشور خودمان به دست آورده است را منتقل کنیم؟

با چنین ایده ای بود که این مقالات شکل گرفتند. شاید هر کدام از این تجربه ها، بتواند مسیر موفقیتی شما را اصلاح کند؛ پس، به چشم یک تجربه ایرانی و نسخه اصلی به آن نگاه کنید.

سری مقالات «آنچه پس از 18 سال جستجوی موفقیت یافتم» توسط عیسی محمدی برای تمام کسانی که میخواهند در زندگی موفقیت های بزرگی بدست آورند نوشته شده؛ قسمت اول این مجموعه را میتوانید از اینجا بخوانید.

 

قسمت دوم؛

چرا برای موفقیت شکست خوردم؟

بگذارید اول حقیقتی را به شما بگویم:
من هیچ گاه دانشگاه نرفته ام… البته دوره های یک ساله روزنامه نگاری ارشاد را گذرانده ام، زیر نظر بزرگترین استادان روزنامه نگاری کشور که حالا، تنی چند از آنها مرحوم شده اند و خدا رحمت شان کند؛ مثل مرحوم حسین قندی و بهمن جلالی و … . دوره های دیگری را هم جاهای دیگر گذراندم؛ اما هیچ گاه دانشگاه نرفتم.

البته از شما چه پنهان، چند جایی هم برای این که کم نیاورم، به دروغ گفتم که ثبت نام کرده ام و نصفه و نیمه رها کرده ام! آدمی است دیگر؛ برای کم نیاوردن کارهای عجیب و غریبی می کند؛ آن هم در جامعه ای که حالا، همه مردمش درست یا غلط، دارند دانشگاه می روند و از این بابت، کلی می توانند ضایع ات کنند.

اما از طرف دیگر، بسیار اهل مطالعه بودم.
قبل از ورود به کار نوشتن و ویراستاری و روزنامه نگاری، بسیار مطالعه می کردم.

در برهه ای که به طور ناگهانی وارد کار روزنامه نگاری شدم، از این کار چیزی نمی دانستم.
آنقدر در این کار ابتدایی و افتضاح بودم که مثلاً، اخبار یک مجله دیگر را بر می داشتم و روی کاغذ می نوشتم و می خواستم به عنوان مطلب بدهم به یک روزنامه دیگر! اصلاً خیلی افتضاح بودم؛ جوری که وقتی مرحوم حسین قندی، اولین طنزهای مرا دید، پرسید:«قبلاً کجا می نوشتی؟» گفتم برای خودم. نه گذاشت و نه برداشت، گفت که «از این به بعد هم برای خودت بنویس»؛ خدایش بیامرزاد.

مدام با خودم فکر کردم که چه کار باید بکنم؛
این بود که بدون هیچ راهنمایی و مشاوره ای، شروع به مطالعه کتاب های آموزشی برای کشف رازهای دنیای روزنامه نگاری کردم؛ با کمک کتابنامه ته این کتاب ها هم، سراغ کتاب های بعدی می رفتم.

آن اوایل که شروع به مطالعه و یادگیری کردم، مدام به جاهای مختلف می رفتم و تقاضای نوشتن و کار می دادم؛ اما شکست خورده، به در بسته می خوردم.

به مدت سه یا چهار سال، روزی یک ساعت مطالعه آزاد در حوزه آموزش روزنامه نگاری داشتم؛ تا این که بعدهد، به خوبی از عهده نوشتن بر آمدم،

  • نه تنها از عهده نوشتن بر آمدم، که حتی می توانستم به دیگران هم یادش بدهم.
  • نه تنها می توانستم به دیگران یادش بدهم، که حتی می توانستم کارهای دیگران را نقد و اصلاح کنم.
  • نه تنها می توانستم کارهای دیگران را نقد و اصلاح کنم، که حتی می توانستم یک تیم چند نفره روزنامه نگاران را، مدیریت کنم.

با وجود همین یادگیری سه یا چهار ساله بود که توانستم به جاهای مختلف بروم و کارهای رسانه ای بسیار خوبی گیر بیاورم؛ صدا و سیما، بهترین هفته نامه های کشور، آموزش روزنامه نگاری و ….

 

برایان تریسی
برایان تریسی اهمیت یادگیری برای موفقیت

 

تا مدت ها، کارها خوب پیش می رفت؛
چون بسیار حریص مطالعه و یادگیری بودم. هر کتابی که تازه منتشر می شد را سریع می رفتم و تهیه می کردم و می خواندم و اجرا می کردم.

بعد از مدت ها، کاملاً متوجه شدم که اطلاعات روزنامه نگارانه ای که دارم، نسبت به دیگر کسانی که با من شروع کرده اند، بسیار بالاتر است و همین، باعث شد تا برای آموزش و سخنرانی و نوشتن مقاله های آموزشی، دست به کار بشوم.

تا این که…. ازدواج کردم.
در سن سی سالگی. آن موقع، به خاطر دارم که یک میلیون و صد هزار تومان پس انداز داشتم؛ در بهار سال هشتاد و هشت. نهصد هزار تومان هم قرض گرفتم برای برگزاری مراسم عقد. بعد از مراسم عقد، من یک جوان بدهکار بودم؛ با کار ثابتی که نداشتم و آینده ای نامعلوم.

حقیقتش را بخواهید، آدم سر به راهی نبودم و یک جا بند نمی شدم؛
تا به من می گفتند بالای چشمت مقدار معتنابهی ابرو تشریف دارند، سریع محل کارم را عوض می کردم (در این باره بعدها بیشتر خواهم نوشت و خواهم گفت؛ که یکی از علل شکست من نیز همین بود)، به خاطر همین جای ثابتی کار نمی کردم.

از هنگامی که عقد کرده ام تا به حال، هشت سال گذشته است؛ هفت سال و سه ماه. مطالعه پیگیر من فراموش شده است.
می خواهم راز بزرگی را به شما بگویم :

«پیشرفت من دست کم در کار روزنامه نگاری،
درست از همان موقعی که مطالعه پیگیر من و یادگیری ام در این حوزه متوقف شد، قطع شد و من،
صرفاً در جاهایی ثابت، برای پول کار می کردم؛ بدون این که به جاهای بزرگتر و بهتری برسم.»

امروز که بر می گردم و به گذشته نگاه می کنم، عمیقاً در می یابم که اگر با همان شدت پیش می آمدم، الان دست کم در حوزه آموزش روزنامه نگاری و مدیریت رسانه، می توانستم به موفقیت های بسیار بزرگی دست یابم و دست کم، چند کتاب درست و حسابی در این حوزه بنویسم (مدیون من هستید اگر فکر کنید که ازدواج کردن باعث این عدم موفقیت شده است؛
بالاخره من باید به همسرم که خواننده این سایت هم هست نیز جواب پس بدهم یا نه؟ ولی انصافاً، به واسطه سرشلوغی که داشتم، مطالعه ام قطع شد، نه به واسطه ازدواج)

 

بگذارید یک نکته را به شما بگویم :
در آن موقع به یکی از نویسندگان معتبر کشور که در یکی از نشریات سردبیرم بود، پیشنهاد نگارش کتابی در حوزه روزنامه نگاری، با عنوان سوژه یابی را دادم. این کتاب را هیچ وقت شروع نکردم؛

نشان به آن نشان که سه چهار سال بعدتر، نویسنده ای دیگر کتابی با همین موضوع نوشت و کتابش نیز در محافل روزنامه نگاری، بازخورد خوبی داشت؛ چون تا پیش از آن کتابی با این موضوع منتشر نشده بود و سوژه یابی، بخشی از کتاب های دیگر محسوب می شود.

حالا، این حرف جیم ران را به خوبی درک می کنم که می گفت:

 

جیم ران
جیم ران

من از سال ها پیش به این طرف،

  • دیگر کتاب عمیقی در حوزه روزنامه نگاری نخوانده ام،
  • تجربه عمیقی نداشته ام،
  • مقاله عمیقی مطالعه نکرده ام،
  • زبان جدیدی یاد نگرفته ام تا بروم و منابع اصلی را مطالعه کنم،
  • به دوره جدیدی نرفته ام،
  • به غیر از نرم افزار ورد، نرم افزار به درد بخور دیگری یاد نگرفته ام که کارم را جلوتر بیندازد،

در واقع من هیچ رشدی نکرده ام؛ پس هیچ موفقیتی هم نداشته ام.
اگر شما این راه را شروع کرده اید، اشتباه مرا تکرار نکنید؛ لطفاً همیشه و همیشه، حتی در اوقات بیماری نیز، مطالعه درباره حوزه کاری و کسب و کارتان را از دست ندهید. می دانید اگر روزی یک مقاله خوب بخوانید، در پایان سال شما نزدیک 365 مقاله خوب در حوزه کاری تان خواهید خواند؟ (اصلا هر روز یک مقاله از همین سایت 12CEO بخوانید)

حالا اگر تعطیلات را هم حساب کنیم، می شود سیصد مقاله خوب.

من سال ها پیش به این نتیجه رسیدم، ولی این کار را نکردم.
حالا، متوجه می شوم که بخشی از علت شکست های من، توقف همین جریان یادگیری ام بوده است؛

توقف جریانی که به نوعی، باعث توقف رشد من نیز شد.
یادم رفته بود که به قول جیم ران، زندگی بهترین محصولات خودش را، آن بالا، بالای آن قفسه ها می گذارد و برای رسیدن به آنها، باید کتاب ها را زیر پای تان بگذارید تا قدتان بلندتر شود.

من با وجود همان سه، چهار سال مطالعه پیگیری کاری ای که داشتم (البته سال ها در حوزه های دیگر هم مطالعه داشته ام؛ اما درباره روزنامه نگاری، همان سه چهار سال بوده است)، توانسته ام تا به حال در کار روزنامه نگاری، تجربه هایی داشته باشم؛ هرچند که به نظرم در آن حد و اندازه ای که باید باشند، نیستند.

 

بیل نای
بیل نای

 

هیچ کسی هم که رشته های ارتباطات و روزنامه نگاری را خوانده بود، نتوانسته به این معلولات و دانسته هایم ایرادی بگیرد، همیشه هم سرم بالا بوده است،  اما از طرف دیگر، اگر این روند را ادامه می دادم و متوقف نمی شد، الان شاید :

  • سردبیر یکی از روزنامه های کشور می بودم،
  • یک رسانه مستقل و شخصی و موفق ایجاد می کردم،
  • کتاب های مختلفی نوشته بودم،
  • دوره های مختلفی در دانشگاه ها و سازمان ها و ارگان های مختلف برگزار می کردم
  • می توانستم یک مشاور رسانه ای برتر باشم،
  • و …

شما لطفاً اشتباه مرا تکرار نکنید

اشتباهی که نه تنها در حوزه روزنامه نگاری، که تا حدودی در حوزه علوم موفقیت نیز تکرار شده است (می دانم که با این اعتراف، از این به بعد دیگر مقاله هایم را کمتر خواهید خواند…)

و در چند حوزه دیگر؛
افسوس که به قول یکی از خواننده ها در قسمت اول این سلسله مقالات، «جوانان نمی دانند و پیران، نمی توانند.» اما اگر تازه این مسیر را شروع کرده اید، هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت این اشتباه را تکرار نکنید؛ هیچ وقت… !

 

راستی، اگر شما هم احساس میکنید تجربه هایی از جنس نسخه ایرانی دارید که میتواند چراغ راه هم وطن هایتان باشد، برای ما بفرستید…

در همین زمینه، بیشتر بخوانید :

 

قسمت سوم این سری مقالات را از ایـنـجـــا بخوانید

مقالات قبلی که منتشر شدند : مقالات بیشتر از این نویسنده

13 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :

  1. فائزه محمدی می گوید

    سلام.منم دانشگاه قبول شدم با رتبه 426یه دانشگاه خوب تو تهران ولی شبانه بعد دو هفته رفتم دیگه دیدم با روحیاتم سازگار نیست و هر روز با عذاب میرم ،دیگه نرفتم.البته واسه کنکورم تلاش نکردم زیاد که حرص بخورم خخخ
    از همون اول اهداف بزرگ داشتم و میخوام کارافرین بشم.چن ماه بعد ول کردن دانشگاه همینجوری گشتم و جسته گریخته مطالعه میکردم حالا می فهمم که دلیل اینکه فعلا به اهدافم نرسیدم اینه که اهدافم کلی بودن.بالاخره یکی از روزها مادرم حسابی این مسائلو به رخم کشید و کلی چیز دیگه گفتش که مثلا تحقیرم کنه(البته بعدش دندون درد شدیدی گرف خخ)منم خیلی ناراحت شدم.رفتم اینترنت سرچ کردم و ناله های افراد دگه رو میخوندم که همدردی شه خخ بین اون همه ناله یه کامنت نوشته بود که این کارا چیه برید تکنولوژی فکر رو بخونید افکارتون عوض میشه
    و حالا از اونجاس زندگیم افکارم روحیه ام بهتر شده و باعث شده کارام بیهوده نباشه که حالا ببینیم خدا چی میخواد یا همون باری به هر جهت.بعد اینکه با تکنولوژِی فکر اشنا شدم اینجا رو پیدا کردم
    حالا از زندگینامم بگذریم.نمیدونم چرا اینارو گفتم:)
    حالا تو مسئله ی هدف گذاری بازم هی دارم مطالعه می کنم ولی نتونستم دقیق شم.چجوری دقیق باشه؟یعنی بشینم از اول کلیت کاری ک می خوامو مطالعه کنم اخه با مطالعه نمیشه.مثلا من هدفم اینه در سطح جهانی لباس تولید کنم اونم همه نوع لباس ولی این کلیه.اصن بنظرتون میشهه همه کارو کرد و تو همشون بهترین بود یا تمرکز رو یه چیزی و اونو بهترین بودن مثلا میگیم لباس ورزشی ادیداس و نایک تو ذهن ادم میاد.بنظرتون میشه مثلا یه روز هر لباسی گفتیم هر چیا حتی کیف و کفش و فقط اسم یه برند خاص به ذهن بیاد؟.. هدف اولم اینه تا 6ماه دگه من تولیدی مانتو بزنم و قبلش همه چیو یاد بگیرم.پس اول باید خیاطی و طراحی یاد بگیرم.من کل مسئله رو نمیدونم من فقط قدم اول رو میدونم و فوقش قدم دوم.ولی این که 7سال دگه چی میشه و هدفم چیه درک درستی ندارم و هدفم کلیه
    یعنی چیکار کنممم چجوری اینده رو واضح تر ببینم که هدفام دقیق تر شه
    یه وسواسی هست که مثلا فکر میکنم اگه الان بشینم راجب مرحله بعد (یعنی شناخت ابزارا و بازار و کارای زدن تولیدی و در اوردن پول برای شروع کارم)وقت بزارم و تحقیق کنم اونوقت وقتم هدر میره و بهتره الان بشینم و فعلا پله اولو برم:/
    بعد یه مسئله ای هست اینه که من هم این مطالبو با کتابایی که استاد ازمندیان میگه رو بخونم و هم هر روز یه وقتی راجب کارافرینی و اینا یا اول بشینم کلی مطلب بخونم بعد کارو شروع کنم:/
    من صرفا هدفم میلیاردر شدن نیس .من میخوام یه نیازو برطرف کنم.مانتو های الان اکثرا بنجل هستن و ایرادات زیاده.یا تو پوشاک دیگه مث چادر هم احساس نیاز کردم.یا مثلا تو کفش ها هم احساس کردم باید یه نفر یه چیز خوب تولید کنه.یا احساس مسئولیت کردم راجب خودم و بقیه و کشورم که مث هویج نباشم.البته میلیاردم میخوام بشما:))
    ببخشید حرفم طولانی شد ولی اگه میشه برای اون مسئله هایی که تو هدف گذاری داشتم یه راهی بگید

  2. reza moradi می گوید

    با سلام خیلی این قسمت از مطالب عالی بود واقعا به من تلنگر زد منمون تشکر از سایت خوبتون

  3. m.shafaghatian می گوید

    عیسی جان سلسله مقالات عالیی هستش
    درسته سایر مطالبی که در 12ceo هم قرار می گیره خیلی عالیه ولی نکته ای که در سلسله مقالاته تو هست اینکه که یکم جنسش واقعی تره و بیشتر می شه باهاش همزاد پنداری کرد.
    متشکرم که تجربیاتتو با ما به اشتراک می زاری + فوق العادست +

  4. masoud75 می گوید

    تنها مقاله ای که منو تکون داد….تمام

  5. piri می گوید

    با سلام متاسفانه من هر فایلی خواستم دانلود کنم جواب نگرفتم وقت تمام شده

    1. مدیریت وبسایت کارآفرینان جوان می گوید

      از قسمت «تماس با ما» میتونید هر مشکلی برایتان پیش آمده در بخش دانلود اعلام کنید همکارانم رسیدگی میکنند، با تشکر

  6. mohamadshakeri1375 می گوید

    آقای محمدی سلام
    من یک هدف مشخصی دارم,اگه بهش برسم که حتما هم میرسم ان شالله تعالی, میلیاردر میشم.
    این 2 مقاله ی شما نسبت به مقاله های دیگه ای که خوندم تاثیر خیییلی بیشتری روی تمرکزی که رو هدفم دارم گذاشت چون نویسنده ی مقاله تجربه ی زندگی خودش که از شکست داشت رو به من منتقل کرد و این انتقال تجربه نسبت به مقاله های دیگه محسوس تر بود
    وااااااقعا مچکرم از شما
    محمد شاکری

  7. Amir Farahmand می گوید

    سلام
    این مقاله واقعا بهم کمک کرد من از قدیم عادت داشتم کتاب بخونم ولی به به خاطر اینکه برام مشغله فکری درست میکرد و بهم استرس میداد (بیشتر کتاب های با ژانر سیاسی میخوندم) رو اورده بودم به رمان فقط برای ارامش کتاب میخوندم ولی این مقاله یاد اوری برام شد
    مرسی

  8. eesam1357 می گوید

    بهروز شریفی عزیز
    من یک نویسنده ام، نه مدیر سایت
    ولی ارتباط من با مدیران سایت خیلی ساده اتفاق افتاد:
    احساس کردم چیزهایی برای گرفتن و نوشتن دارم
    پس ارتباط گرفتم و حالا، از نویسندگان سایت هستم
    پس چرا شما نه؟

  9. behrouz2020 می گوید

    در پاسخ به جمله ی آقای عیسی محمدی عزیز
    راستی، اگر شما هم احساس میکنید تجربه هایی از جنس نسخه ایرانی دارید که میتواند چراغ راه هم وطن هایتان باشد، برای ما بفرستید…
    سلام
    تا جایی که به خاطر دارم وقتی من مشتری سوخت جت شدم این کوچه خاکی بود و هنوز کسی این سایت را نمی شناخت ….
    چون این وبسایت یک جنس اصیل است و شبیه هیچ کس نیست و بسیار حرف برای گفتن دارد ، بارها تلاش کردم تا با گردانندگان آن ارتباط برقرار کنم و شماره تماس یا نشانی ایشان را بیابم که نشد….
    سرانجام در قسمت نظرات مقالات برای امور مختلفی همچون ویراستاری ، ترجمه و انتقال تجربیات اعلام آمادگی کرده و حتی شماره تماس خود را قرار داده ام ولی تاکنون از طرف سایتی که بسیاری از مقالات آن را درخانه دل جای دادم ، اقدامی صورت نگرفته است……
    همچنان تو را من چشم در راهم ………….
    ارادتمند شما
    بهروز شریفی

    1. مدیریت وبسایت کارآفرینان جوان می گوید

      با سلام جناب شریفی، شما میتوانید از قسمت ‘تماس با ما’ با گردانندگان سایت در تماس باشید، با آرزوی موفقیت.

  10. سعید مصاف می گوید

    سلام و خسته نباشيد خدمت مدیران سایت کارآفرینان جوان
    سایت خیلی عالی هست بنده تو پروژه سوخت جت عضو هستم
    ولی یک لطف بکنید لینک فایلهای صوتی آرشیو رو که منقضی کردید دوباره برگردونید
    آخه بنده یدونه از اینا رو هم دانلود نکردم
    خیلی ممنون

  11. علی داودی می گوید

    این مقاله برام شوک آور بود
    بهم یاد آوری کرد وقتی میدونم راه درست چیه
    جوری گام بر ندارم که 10 سال 20 سال بعد از عمل نکردنم پشیمون بشم
    واقعا ممنون

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**