با ضمیرناخودآگاه تان شوخی نکنید واگرنه این اتفاق برایتان رخ میدهد !

و شاید بهتر باشد از عواقب آن آگاه باشید...

12

اگر با دقت به  آدمهای اطرافمان نگاه کنیم می توانیم آن ها را در دو دسته قرار دهیم :

  • دسته ی اول همیشه روی نیمه ی خالی لیوان تمرکز دارند

و از شانس بد خود شکایت می کنند و منتظر بدترین اتفاقات هستند.
آن ها حتی اگر بهترین امکانات زندگی را داشته باشند باز هم خود را بد شانس و بدبخت می دانند و منتظر آمدن حوادث تلخ هستند.

در مقابل…

  • دسته ی دومی که حتی در سخت ترین روزهای زندگی و در اوج مشکلات، آرزوهای بزرگی در سر دارند و تسلیم شرایط بد نمی شوند.

بسیاری از افراد موفق که امروزه اسمشان سر زبان ها افتاده و قبلا راجع‌بهشان صحبت کردیم مثل آقای هوندا، عظیم‌زاده، ریچارد برانسون، استیو جابز، بیل گیتس و … در این دسته قرار دارند.
این آدم ها با وجود زندگی سخت باز هم تسلیم نشدند.

شما در کدام  دسته قرار دارید؟

اگر در دسته ی اول هستید، بهتر است بدانید بسیاری از اتفاقاتی که در اطراف ما رخ می دهند و ما آن ها را به شانس و اقبال یا سرنوشت ربط می دهیم، اتفاقی نیستند بلکه خود ما آن ها  را خلق می کنیم و توسط ذهن نیمه هوشیار یا همان ضمیرناخودآگاه ما تبدیل به واقعیت می شوند.

حتما در مقاله «قدرت باورنکردنی تلقین و راهنمای قدرتمند برای استفاده از آن» به خوبی خواندید و متوجه شدید که همه ی ما ضمیر هوشیار و نیمه هوشیار داریم و این دو ضمیر تفاوت هایی با هم دارند.

ضمیر هوشیار همان افکار روزانه ماست که آگاهانه به مسائلی فکر می کنیم و کنترلش را در دست داریم؛ اما ضمیر نیمه هوشیار جهت و مسیری  ندارد و این ضمیر را به هر طرف که راهنمایی کنیم به همان سو می رود.

در واقع ما با افکاری که در ضمیر هوشیار خود داریم، جهت  ضمیرنیمه هوشیار را مشخص می کنیم و باعث اتفاقات خوب و بد زیادی در زندگی مان می شویم. ضمیر نیمه هوشیار هر چه را که به او بدهیم قبول می کند و در زمان مناسب سر راه زندگی مان قرار می دهد.

اگر به او افکار مثبت دهیم، اتفاقات خوب را برایمان رقم می زند و اگر بیش تر اوقات روی بدی ها تمرکز کنیم، بدون شک همان ها را به ما می دهد.

 

نویسنده و الهام دهنده ی مورد علاقه ی من، فلورانس اسکاول شین در کتاب «بازی زندگی» و راه رسم این بازی، مثال های جالبی درباره ی افکار و گفتار ما و تاثیر آن در ضمیر نیمه هوشیار می زند.

او در کتاب خود با مثال های بسیار ملموسی توضیح می دهد که ضمیر نیمه هوشیار ما شوخی سرش نمی شود و هر چه را تکرار می کنیم باور کرده و در زندگی واقعی به ما عرضه می کند. در یکی از مثال های او آمده که زنی ثروتمند همیشه به شوخی می گفت که من خودم را برای زندگی فقیرانه آمده می کنم. در نهایت نیز فقیر شد.

یا او در کتاب خود از زنی یاد کرده که در کودکی همیشه نقش زنان بیوه را بازی می کرد و لباس بیوه ها را به تن داشت.
این کار برای این زن و نزدیکانش نوعی سرگرمی به حساب می آمد، اما ضمیر نیمه هوشیار این خانم شوخی و سرگرمی سرش نمی شد و در بزرگسالی همین اتفاق برای او افتاد و این بار مجبور شد در زندگی واقعی بیوه شود و برای مدت های زیادی لباس و تور مشکی بپوشد.

در واقع زن اولی فقر را به ضمیر نیمه هوشیار خود تلقین می کرد و ضمیر نیمه هوشیار هم مثل یک غلام حلقه به گوش می ماند که هر چه را که بخواهی به تو می دهد؛ به همین دلیل ثروت او را گرفت و فقر را به او داد.

زن دوم نیز بیوه شدن را جذب خود کرد…
اما برخلاف این مثال ها، آدمهای زیرکی نیز در دنیا وجود دارند که از این ویژگی ضمیر نیمه هوشیار بهره کافی را می برند و ثروت، سلامتی، خوشبختی و… را به این ضمیر تلقین می کنند و از دل فقر به ثروت زیادی می رسند.

فروشنده ای را می شناختم که همیشه با لباس رسمی سر کار می رفت؛ او معتقد بود یک روز مدیر فروش شرکتی بزرگ خواهد شد. این باور جالب او و جهتی که به ضمیر نیمه هوشیارش می داد باعث شد با وجود نداشتن پشتیوانه ی قوی، رویایش عملی شود.

در واقع این فروشنده چیزی داشت که بسیاری از ما نداریم. او به رویایش ایمان داشت و قبل از این که به ظاهر شانسی برای این کار داشته باشد، سعی می کرد طرز لباس پوشیدن و راه رفتن خود را نیز مثل مدیر فروش یک کارخانه در آورد و این باور را به کائنات بدهد که او یک مدیر فروش موفق است.

من سال های زیادی در دسته ی اول قرار داشتم و در شادترین لحظات زندگی منتظر اتفاقات بد بودم.
افکار منفی من به خاطر اطرافیانم شکل گرفته بود. شاید شما هم با این جملات  آشنا باشید :

  • زیاد نخند بعدش گریه می افتی…
  • همه چی به شانس و پارتیه…
  • ما خیلی بدشانسیم…
  • و جملات مشابه این ها…

تکرار این جملات باعث ثبت شدن آن ها بر روی ضمیر نیمه هوشیار ما می شود و بدون شک اتفاق می افتند.
شاید خیلی ها بعد از خنده ی زیاد اتفاق بدی برایشان افتاده و اشک‌شان در آمده؛ اما هیچ قانونی در هیچ کتابی ندیدم که نوشته باشد بعد از خنده ی زیاد، گریه خواهی کرد.

این یک باور است است که بعضی ها به آن اعتقاد دارند و چون هر باوری بالاخره رنگ واقعیت می گیرد به خاطر همین برایشان اتفاق می افتد. همین افراد اگر سعی کنند این باور را جایگزین کنند که

بعد از خنده‌ی زیاد، پول فراوانی به دستم خواهد رسید!

بدون شک این مساله برایشان رخ می دهد.
فقط نکته ی مهمی که وجود دارد این است که باید به باور خود ایمان داشته باشید.

من برای جایگزین کردن باورهای منفی ام با باورهای خوب و مثبت حدود بیست و یک روز تلاش کردم.
چون شنیده بودم باورها در بیست و یک روز شکل می گیرند‌.
هر روز سعی می کردم جملات مثبت زیادی را تکرار کنم.

روزهای اول برایم گفتن برخی جملات، سخت یا خنده دار و حتی عذاب آور بود؛ سال ها با افکار منفی زندگی کرده بودم و حالا ذهنم در مقابل تغییر مقاومت می کرد اما بالاخره توانستم بعد از تکرار و تلاش بیست و یک روزه تا حد زیادی افکار مثبت را در ذهنم جا دهم.

همین تغییر افکار، زندگی ام را عوض کرد.
اتفاقات خوبی برایم پیش آمد که از نظر دیگران غیر ممکن بودند…

یکی از این اتفاقات جالب که هنوز هم وقتی به آن فکر می کنم لبخند به لبم می نشیند‌، نویسنده شدن در یک سایت موفقیت بود.
من یک هفته قبل از اینکه با این سایت آشنا شوم تجسم می کردم که در یک مجله ای نوشته هایم را منتشر می کنم و اتفاقی با سایت سوخت جت آشنا شدم و باورم خیلی زود رنگ حقیقت گرفت.

این اتفاق یکی از شیرین ترین باورهای من بود که تبدیل به حقیقت شد.

شما چه باورهایی دارید؟
مراقب جهتی که به ضمیر نیمه هوشیارتان می دهید هستید؟

به نظر من تنها کلید موفقیت این است که در رویاپردازی
و داشتن باورهای خوب، محدودیت را باور نکنید.


در همین زمینه، نوشته‌های زیر را حتما بخوانید :

12 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :
  1. آيدين كيان می گوید

    شما خيلي جذابيد…خوش به حال همسرتون كه هر روز با اين چهره رو به رو ميشه.

  2. محمد موثقی می گوید

    پیپر علمی هم توی این زمینه وجود داره که تاثیر ضمیر ناخودآگاهرو بر جهان بیرون اثبات کنه؟

  3. خانم قائدی می گوید

    من باور دارم که موفقیت شدیدا به همه ما میاد مخصوصا شخص شما با این نوشته خوبتون پیروز و سربلند باشید

  4. هومان می گوید

    مقاله ی بسیار مفیدی بود و باعث شروع طرز فکر جدیدی در من شد
    سپاس گزارم

  5. زهرا می گوید

    سلام خیلی از مقالتون لذت بردم عالی بود
    اسم کتابی که معرفی کردین خیلی برام جالب اومدحتمامیخونمش

  6. حمید می گوید

    عالی بود منم معتقدم دنیای پیرامون ما و اتفاقاتی که برای بشر در طول تاریخ رخ میده همگی ساخته افکار و ذهن ادمهاست بدون شک تمامی رفتارهای ما چه از جنس رفتارهای بین فردی یا رفتارهایی که در ان تولید محصول یا خدماتی رخ میده همه و همه ابتدا بر اساس یک فکر و باور شکل گرفته و در ادامه هم با همون فکر و باور توسعه یافته

  7. رضا احمدی می گوید

    سپاس
    ممنون موضوعی رو مطرح کردین که واقعیت داره، اونهم با بیان ساده و روان

  8. ظروفی می گوید

    سلام و عرض ادب این مقالتون یه چندتا از کلماتش نیاز به ویرایش داره البته بی ادبی بنده حقیر رو پذیرا باشید
    منظور مقاله با ضمیر ناخود آگاه خود شوخی نکنید هست

  9. مجتبی می گوید

    مطلب خیلی خوبی بود. مرسی.

  10. مریم می گوید

    خیلی عالی دوست عزیز

  11. ریحانه می گوید

    بسیار عالی بود..من اون جمله‌ی منفی رو که میگن زیاد نخند بعدش گریه ات میگریه رو خیلی وقت پیش با جمله‌ی بخند تا دنیا بهت بخنده و اتفاق های شگفت انگیز برات رخ بده عوض کردم…اولین بازخوردش این بود که بعد از خندیدن حالم خیلی بهتر میشد…به جای اینکه بعدش نگران یه اتفاق ناعادلانه ی بد باشم..
    عالی بود…بسیار سپاسگزارم
    شاد و سبز باشید مثل یک جوانه ی کوچک که درختی تنومند در قلبش زندگی میکند ^^

  12. sarafaraji66.sf می گوید

    ممنون از مطلب خوبتون هر روز سعی میکنم کمی از افکار منفی رو دور کنم

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**