ماجرای یک آبدارچی که رویایش را زندگی می‌کرد | قسمت دوم (آخر)

33

ماجرای یک آبدارچی که رویایش را زندگی می‌کرد
ادامه‌ی ماجرا…

در قسمت قبل، از ماجرای آشنایی خودم با یک فرد بسیار متفاوت برایتان گفتم. ماجرا به اینجا رسید که من شروع به پرسیدن سوال از او کردم و دلیل شیوه جالب زندگی و رفتارش را جویا شدم. ادامه این گفتگو را با هم می‌خوانیم.

 

» وقتی هدف داری اما سرمایه نداری!

از آن جوان آبدارچی خواستم که از کمی قبل‌تر برایم تعریف کند؛ از زمانی که تصمیم به این تغییرها در زندگی‌اش گرفت و او ادامه داد: «من واقعا از کافه‌داری و پذیرایی لذت می‌بردم. از دوران نوجوانی، شیفته روش‌های درست کردن انواع نوشیدنی بودم. مرحله سرو کردن نوشیدنی‌هایی که من آنها را درست می‌کردم برایم لذتی بسیار بیشتر از تماشای زنده فوتبال در استادیوم داشت. اما دیواری همیشه رو‌به‌رویم بود و آن نداشتن سرمایه یا کسی بود که از او کمک بخواهم.»

«کافی بود تا کسی اولین قدم را برای کمک به من بردارد، در خودم آن‌قدر انگیزه و اشتیاق می‌دیدم که پاسخ قدمش را با شور و تلاش در کارم پاسخ دهم. مدتی به این شیوه گذشت و من تمام روش‌هایی را که آن زمان برای جذب سرمایه به فکرم می‌رسید به کار بستم اما نشد. پدرم همیشه من را تحسین می‌کرد اما حساب بانکی‌اش آن‌قدر قدرت نداشت که به عنوان سرمایه برای کارم از آن استفاده کنم.»

«روزها از پی هم می‌گذشتند اما من حتی یک قدم هم پیشرفت نکرده بودم و اگر بخواهم از واژه درستش استفاده کنم باید بگویم که به شدت در حال درجا زدن بودم. واقعا از این وضعیت خسته شده بودم. برای یک لحظه به خودم آمدم و گفتم: خوب، اگر سرمایه‌ای پیدا نکنم، باید کاری که دوستش دارم را رها کنم؟ پاسخم به خودم یک «نــــــه» محکم بود.»

«قلم و کاغذ را برداشتم و شروع به نوشتن تمام چیزهایی که دارم و تمام چیزهایی که برای کارم به آنها نیاز دارم کردم. تصمیم گرفتم مسیر را تغییر دهم. من باید خودم سرمایه و منابع لازم برای کارم را فراهم می‌کردم. بنابراین وارد مرحله «آماده‌سازی» شدم. با خودم گفتم: اگر قرار است زمانی را به آماده‌سازی سپری کنم پس باید هدفم را گسترش دهم. وقتی به دنبال سرمایه می‌گشتم، هدفم باز کردن یک کافی‌‌شاپ کوچک بود. اما حالا با خودم قرار گذاشتم تا یک شرکت بسیار موفق در زمینه کافه‌داری تاسیس کنم؛ اگر قرار است زمان بگذارم پس باید ارزشش را داشته باشد.»

«موضوع را با پدرم مطرح کردم. کمی به چشمانم نگاه کرد و گفت: یک بار زندگی می‌کنی پس تمام تلاشت را برای آرزوهایت بکن. با شنیدن این جمله پدرم، گویی نیرویی تازه در من جان گرفت. قبل از شروع، به خودم قول دادم که تغییرات کوچک را از همین لحظه در زندگی‌ام آغاز کنم. من بعد از عبور از مرحله آماده‌سازی به مدیرعامل شرکت خودم تبدیل می‌شدم. پس باید طرز زندگی، رفتار، نگرش و اطلاعاتم را از همین الان مانند زمانی بکنم که پشت صندلی مدیریتم خواهم نشست؛ با هر آنچه داشتم این تغییر را شروع کردم.»

 

 

»‌ آغاز سیاست‌های جدید مالی‌ام

«برای تامین سرمایه مورد نظرم چند طرح را به صورت همزمان دنبال کردم. قبل از تمام این ماجراها من در آبدارخانه یک شرکت کار می‌کردم. تصمیم گرفتم علاوه بر حفظ شغل فعلی، با پس‌انداز کمی که داشتم سهام بخرم و درآمد دومی هم داشته باشم. خوشبختانه در زمینه سهام، اطلاعات خوبی داشتم چون از دوره نوجوانی به اصرار پدرم، برخی مهارت‌ها را یاد گرفتم که خرید و فروش سهام یکی از آنها بود. البته یاد گرفتن چم‌و‌خم خرید و فروش سهام، بدون داشتن شجاعت و روحیه ریسک‌پذیری، درست مانند خواندن فرمول‌های فیزیک سر کلاش نقاشی است. من می‌دانستم اما شجاعت انجامش را نداشتم. این حقیقتی تلخ و خنده‌دار بود. تصمیم گرفتم شجاعتم را با دانشم ترکیب کنم. بنابراین با پس‌انداز کمی که داشتم سهام خریدم.»

«در مورد نحوه خرج کردن پول نیز سیاست مالی خود را به طور کلی تغییر دادم. من 90 درصد درآمدم را پس‌انداز می‌کردم و با 10 درصد آن طول یک ماه را می‌گذراندم. قبل از آغاز این تصمیم، من در طول یک روز حدود دو پاکت سیگار می‌کشیدم. هیچ روشی هم نتوانسته بود من را وادار کند که سیگار را ترک کنم. وقتی تصمیم گرفتم که 90 درصد درآمدم را پس‌انداز کنم دور خیلی از چیزها را قلم گرفتم. البته اعتراف می‌کنم که خیلی از خرج ‌کردن‌های من کاملا بیهوده بودند. روی یک برگه کاغذ، هزینه سیگار یک ماه خودم را محاسبه کردم. دیدم که اگر بخواهم همین‌طور به سیگار کشیدن ادامه دهم تا آخر ماه حتی پول بلیط اتوبوس تا سرکار هم برایم نمی‌ماند. بنابراین تصمیم گرفتم که سیگار را ترک کنم. این بار خودم و از اعماق وجودم خواستم که سیگار را ترک کنم و کردم!»

«در طول این دو سال، حدود 320 کتاب در زمینه تجارت، مدیریت، کافه‌داری، هتلداری، منابع انسانی، بازاریابی و… مطالعه کردم. در چند دوره تخصصی مدیریت، هتلداری و کافه‌داری نیز شرکت کردم. حتی طرح کار خود را مو‌به‌مو آماده کرده‌ام و برنامه کاری 5 سال آینده خود را نیز می‌دانم. همین الان و در همین نقطه‌ای که هستم خداوند را بسیار سپاس می‌گویم که آن زمان برای باز کردن کافی‌شاپ کوچکم هیچ سرمایه‌ای پیدا نکردم وگرنه هرگز جایی که حالا هستم را در تخیلم هم نمی‌گنجاندم. از خداوند سپاسگزارم که به من جسارت بیشتر خواستن را داد. من با قدرت پیش می‌روم و همواره سپاسگزار خواهم بود

» کلاس درس من کوتاه اما بسیار پر محتوا بود.

به قول رابرت کیوساکی، عده‌ای امپراتوری را از والدینشان به ارث می‌برند و عده‌ای دیگر مجبورند امپراتوری‌شان را خودشان بسازند؛ البته اگر دوست داشته باشند که فرمانروایی کنند. در تمام طول این ملاقات کوتاه، من در حال صحبت با فردی بودم که داشت امپراتوری خودش را می‌ساخت. دیدن نمونه زنده فردی که شیوه تفکرش را زندگی می‌کرد بسیار شگفت‌انگیز بود.

بر اساس چیزی که می‌خواهید به آن برسید عمل کنید نه چیزی که هستید.

جیمز آرتور ری نویسنده و سخران انگیزشی آمریکایی

مدتی گذشت و من سرگرم کار و زندگی خودم بودم که دعوت‌نامه‌ای به دستم رسید. حدس می‌زنید چه بود؟ بله، دعوت‌نامه افتتاح شرکت همان جوان آبدارچی بود. او با سرعت و قدرت در حال طی کردن پله‌های ترقی بود. پله‌هایی خودش تک‌تک خشت‌هایش را روی هم گذاشته بود.

زندگی و کار کردن مثل این آبدارچی شگفت‌انگیز که اکنون مدیرعامل شرکت خودش است به جسارتی بزرگ نیاز دارد. باید تمام شجاعتمان را جمع کنیم و حتی ذره‌ای به هدفمان شک نداشته باشیم.

درست است که باید در طول مسیر، انعطاف‌پذیر بود و راه‌های گوناگونی را امتحان کرد تا به بهترین پاسخ رسید اما همیشه یک چیز باید ثابت و حسابی برایمان واضح باشد و آن هدفمان است.

باید هدف خود را بشناسیم، به آن عشق بورزیم و در جهت آن عمل کنیم.
این شیوه بزرگان برای پیروز شدن است.


→ قسمت قبل

33 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :
  1. مهدی می گوید

    شاید باور نکنین ولی در اطراف ما ازین آدما زیادن…فقط عده ای خودشون نمیدونن ، عده ای میدونن و نمیخوان
    عده ای هم مثه من میدونن و همیشه دنبال موفقیت هستن.توی ذهنشون هم مثه من ایده های زیاد و علاقه مندی های بسیاری دارن فقط نمیدونم چرا شروع نمیکنن.
    خودمم همینجورم…نمیدونم چرا دست و پاهام قفل شده…
    کاش یکی مسیر درستو نشونم میداد…افسوس…

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز، آقای مهدی
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      دو تا توصیه دوستانه بهتون میکنم. اینو از طرف کسی که این راهو رفته قبول کنین.
      1- با وجود ترسی که این مسیر به جان آدم میده، قدم بردارید! شاید اولش تاریک به نظر برسه اما چند قدم جلوتر چراغونیه.
      2- مثل چسب! به کاری که دارین انجام میدین بچسبین و تسلین نشین.
      سرسبز باشید^^

  2. محمدامین ملکی می گوید

    واقعا خیلی از اوقات غرور رو کنار بگذاریم به مراتب خیلی بالایی دست پیدا میکنیم
    ایشون با این حجم از مطالعه با اشتیاق، شغل آبدارچی یک شرکت رو قبول کردند.
    کاری که با شرایط یکسان بسیاری از افراد تن نمی دهند.
    مقاله ی بسیار جالبی بود
    اینکه ببینیم یک شخصی با چنین شرایطی به رویاهاش دست یافته، قوت قلبی هست برای تلاش بیشتر.
    خسته نباشید میگم.

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز، آقای محمد امین ملکی
      بسیار سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      بله حق با شما است. در نهایت تنها کسانی که به موفقیت خودشون ایمان دارن، موفق میشن…
      پیروز و سرسبز باشید^^

  3. عباس بهادری می گوید

    خیلی عالی بود واقعاً لذت بردم. هستند کسانی اطراف ما که سختی های بسیاری را تحمل می کنند و به اون جایگاهی که دوست دارند با هدف گذاری و پشت کارشون بهش می رسند.
    خدا به شما هم قوتی بده که دارید به مخاظبان خود انگیزه و انرؤی میدید.
    پایدار و پیروز در پناه خدای یکتا باشید.

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز، آقای عباس بهادری
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      از لطف شما بسیار ممنونم
      پیروز و سرسبز باشید^^

  4. امیرحسین می گوید

    سلام.این سومین شکست و ورشکستگی اقتصادی منه،هربارمحکم ترازقبل زمین خوردم،زندان هم رفتم بدلیل بدهی،،،
    اما انگیزه ای بسیاربسیارقوی درپشت این شکست ها من رو وادار میکنه دوباره سختترازقبل شروع کنم،اینبارمصمم ترهستم برای رسیدن به اهداف بزرگم،من رویاهام رو هرروزمینویسم.دقیق براشون ویژن میسازم،گرچه مشکلات بزرگی دارم اما شخصیت جنگجو وریسک پذیره من بزرگتراز مشکلاتم هست.من دوباره درحال بازسازی خودم و کارم هستم.من دوباره ایستادم تاچالش های زندگی رویکی یکی شکست بدم،
    تجربه زندگیم رو درآینده ای نزدیک باشماعزیزان سهیم میشم.
    من بارویاهام زندگی میکنم.یک زندگی خوب روازدست دادم تایک زندگی عالی روبسازم،من هستم…
    من هستم…

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست گرامی، آقای امیرحسین
      بسیار سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید. مشتاقانه منتظر شنیدن خبرهای پیروزی و موفقیت شما هستم. دم شما هم گرم که اینقدر باحالید!

  5. bijanebrahimvand می گوید

    سلام بسیار عالی بود آفرین به شما استاد گرامی
    من سال 86ترم دوم کارشناسی بنا به دلایلی که از طرف خانواده تحریم بودم از گرسنگی و ضعف بدن توی سرویس بهداشتی دانشگاه نمی تونستم از جام بلند بشم چون پول ژتون غذا را نداشتم
    5سال طول کشید تا ارشد گرفتم
    الان یک میلیارد سرمایه دارم و یک مجموعه هم راه اندازی کردم 17نفر هم کارمند دارم بدون کمک از خانواده و دولت ورانت
    فقط میخوام بگم واقعا میشه و شدنی هست

    1. پشتیبانی سوخت جت می گوید

      احسنت به شما دوست بزرگوار… اما فراموش نکنید که این ابتدای مسیر موفقیت عظیمی است که در پیش دارید… موفق و موید باشید.

    2. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز
      بسیار سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      خیلی ممنونم که داستانتونو برام نوشتین. بسیار بسیار برای من ارزشمنده…
      کاملا حق با شما است. اگر بخوایم، میشه و شدنیه..
      به امید موفقیت‌های روزافزون برای شما دوست عزیز.
      شاد و سرسبز باشید^^

  6. سمیر می گوید

    استیکرتونو اینطوری بزارید بهتره ^_^
    ممنونم از مطالب مفیدتون
    اصل موضوع بدون اغراق همیشه تاثیر گزارتره

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز، آقای سمیر
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      از پیشنهادتون هم ممنونم ^_^

  7. علی راد می گوید

    سلام سپاسگزارم آز شما بابت این مطلب فوق‌العاده
    من 3 بار از کار با بیمه و حقوق خوب اومدم بیرون که کسب و کار خودم رو داشته باشم ولی تا الان که 30 سالم شده 5بار تجربه سنگین شکست داشتم
    از خدا خواستم که هدایتم کنه واسه موفق شدن
    درحال حاضر 100 میلیون بدهی دارم
    ولی برای بار 6م وارد مسیر کارآفرینی شدم
    ولی اینبار احساس قدرت عجیبی دارم
    واسه موفقیت اول باید خودمان رو با آون موفقیت با آون احساس موفقیت هم فرکانس کنیم کاری که آون جوان کرد باید من ببینم کسی که میخواهم بشم چه ویژگی های دارد و خودم رو بسازم وقتی بهاشو دادم وقتی آماده شدم کم کم درهایی از رحمت و ثروت و موفقیت باز میشه باید برای رسیدن به موفقیت دائمی و ادامه دار بهاشو بدیم من 5بار خواستم بدون دادن بها به اهدافم برسم که نشد…
    ولی اینبار میشه چون راهی که دارم میرم مثل راه این جوان درسته و بازهم سپاسگزارم بابت این مطلب که واقعا یه نشانه بود واسه من که دارم راهرو درست میرم
    به امید موفقیت برای تمام دوستان

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز، آقای علی راد
      بسیار سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      خیلی ممنونم که داستانتون رو برام نوشتین…بسیار بسیار برای من ارزشمنده.
      من مطمئنم که میتونید این بار به موفقیتی که دلتون میخواد و حتی بیشتر از اون برسید، به حدی که از پیروزی خودتون غافلگیر بشید!
      چون اهل عمل هستید و جسارت اقدام کردن رو دارید.
      منتظر شنیدن خبرهای خوب از طرف شما هستم.
      پیروز و شاد و سرسبز باشید^^

  8. مرتضی می گوید

    این مقاله هم مثل مقاله سپاسگزاری خیلی خوب بود
    امیدوارم با تعریف این مقاله برای دوستان به اونها انگیزه بدم
    مرسی

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      چقدر عالیه که همه مثل شما چیزهایی که فکر می‌کنیم خوب و انگیزه بخش هستند رو برای دیگران هم تعریف کنیم.
      از شما سپاسگزارم
      سرسبز باشید^^

  9. مهدی می گوید

    عالی بود…

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست گرامی
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      سرسبز باشید^^

  10. masoud می گوید

    سلام یه اسمی رسمی عکسی از طرف بزارین …آدم حس میکنه یه داستان تخیلی یا یه رمان رو داره میخونه

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز
      متاسفانه ایشون اصلا به من اجازه ندادن که نامشون رو ببرم، عکس هم اصلا!
      در واقع اشکالی هم نداره…اگر دنبال هدف‌هامون بریم، زندگی تک تک ما مانند این جوان آبدارچی میشه. تو زندگی اون نه معجزه‌ای اتفاق افتاد نه کسی یه پول قلمبه بهش بداد. اون فقط تمام تلاشت رو کرد تا رو پای خودش بایسته… به نظر من اینکه روی پای خودمون بایستیم تخیل نیست یک حقیقته که خیلی وقته داریم انکارش می‌کنیم و به جای اون مدام منتظریم تا دیگران بهمون کمک کنند.
      امیدوارم از در مهربانی نظر من رو بخونین^^
      شاد و سرسبز باشید^^

  11. حسن می گوید

    خوب بود ولی اگه شرایطشو نداشته باشی نمیتونی به جایی برسی این واسه من اتفاق افتاده که میگم.

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیز، حسن آقا
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      دوست عزیز ماجرایی که در این مقاله برای شما و دوستان دیگه نوشتم، یک داستان تخیلی نیست.
      یک حقیقته، در واقع الان بخشی از تاریخ به حساب میاد…شرایط رو باید ایجاد کنید. اگر بخواید
      اگر شجاعتتون رو جمع کنید حتما میتونید خیلی بهتر از این آقای آبدارچی عمل کنید. اگر راستش رو
      بخواید، هیچ وقت شرایط برای انجام یک کار، گل و گلستان نمیشه. همه انسان های موفق با هر انچه که داشتند
      شروع کردند. من حتی یک کارآفرین جوان رو می‌شناسم که گوشی موبایل خودش رو فروخت تا بتونه کارش رو
      با کمترین میزان سرمایه شروع کنه.
      همیشه میشه شروع کرد و موفق شد. اگر جسارتمون رو به کار بگیریم و امید رو دو دوستی بچسبیم.
      امیدوارم پیروز و سرسبز باشید^^

    2. هدا می گوید

      منم خیلی زمین خوردم و عملا هیچ حامی ندارم و تمام اهدافم رو خودم باید تلاش کنم (حواسم به خانواده م باشه)! ترس بالارفتن سن هم هست… اما هرصبح به خودم میگم اگر اونی نشم که میخوام خودم اذیت میشم، الان دوباره پاشدم و میخوام مسیر رو برم، احتمالش هست باز زمین بخورم اما به خودم قول دادم که به هدفم برسم 🙂
      آرزو دارم برای همه مون روزی بیاد که به خودمون افتخار کنیم و بگیم دیدی تونستی 🙂

      1. ریحانه بهاری می گوید

        سلام هدا خانم گل
        واقعا شما رو تحسین میکنم.آفرین!
        حتما میتونی به هدفت برسی و حتما به خودت میگی: دیدی تونستی^^
        سرسبز باشی دوست من^^

  12. هدا می گوید

    سلام. صبح بخیر
    خیلی عالی بود، در واقع اون چیزی بود که واقعا نیاز داشتم… من هم هدف خیلی بزرگی در زندگیم دارم اما دلسردی و … باعث شده تا نیمه راه برم و برگردم سرجای اولم!
    ممنونم از شما که با این مطلب قشنگ به من یک امید دوباره دادین …

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست عزیزم، هدا خانم گل
      صبح شما هم بخیر و شادی (البته الان که دارم برای شما می‌نویسم تقریبا نزدیک ظهر شده^^)
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      با قدرت و امید به سمت رویاهات برو دوست خوب من^^
      سرسبز باشید.

  13. Asa koohestani می گوید

    روزبخیر.مقاله “ماجرای ابدارچی که رویایش را زندگی میکرد” , زیباترین مقاله ای بوده که تا به حال در سایت شما خوندم . متشکرم

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سلام دوست گرامی
      سپاسگزارم که مقاله رو مطالعه کردید.
      پیروز، شاد و سرسبز باشید^^

  14. احسان می گوید

    ممنون از شما بابت اشتراک چنین موضوعاتی

    1. ریحانه بهاری می گوید

      ممنون از شما که زمان گرانبهاتون رو گذاشتید و مطالعه کردید.
      سرسبز باشید^^

  15. مصطفي می گوید

    لذت بخش بود

    1. ریحانه بهاری می گوید

      سپاسگزارم^^

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**